به مناسبت هشتم تیر، سالروز فاجعه بمباران شیمیایی سردشت و روز مبارزه با سلاحهای شیمیایی، گفتوگویی از علی جلالی فراهانی که در عملیات والفجر ۱۰ بوده و در ۳۰ کیلومتری شهر مریوان بر اثر بمباران هوایی دچار ضایعه شیمیایی شده است. وی راوی کتاب «نفسهای خردلی» و از جانبازان ۷۰ درصد شیمیایی است.
فراهانی در رابطه با بمباران شیمیایی سردشت گفت: در تحقیقاتی که پیرامون بمباران اتمی هیروشیما و بمباران شیمیایی شهر سردشت بین ایرانیها و ژاپنیها انجام شده بود به این نتیجه رسیدند که در صد سال گذشته دو اتفاق در دنیا رخ داده است که در هر دوی آنها مردم بیدفاع مورد هجوم واقع شدند. اولی در هیروشیما و ناکازاکی با بمب اتم از سوی آمریکا و دومی بمباران شیمیایی شهر سردشت توسط صدام بود که به سرکردگی آمریکا این اقدام را علیه مردم بیدفاع انجام داد. همچنین در ادامه این اتفاق بود که بمباران شیمیایی شهر حلبچه رخ داد.
وی پیرامون سردشت بیان کرد: سردشت یک شهر خوش آب و هوا است که در زمان جنگ حدود یازده هزار نفر در این شهر زندگی میکردند و در یک بعد از ظهر، هواپیماهای دشمن بعثی این شهر را بمباران شیمیایی میکنند. سردشت به صورت دره است به همین دلیل وقتی بمباران شد، بمبهای شیمیایی در فضای دره پیچید و مردم هیچ راه فراری نداشتند. حتی افرادی هم که به ارتفاعات رفته بودند دچار ضایعات شیمیایی شدند.
فراهانی ادامه داد: بنابراین نزدیک به هشت هزار نفر دچار ضایعه شیمیایی شدند. از آن روز تا اکنون مردم شهر سردشت در رنج هستند و کودکانی که در آن زمان شیمیایی شدند الان جوانانیاند که درحال تحمل درد و رنج شیمیایی هستند.
این جانباز شیمیایی با اشاره به یکی از افرادی که در کودکی دچار ضایعات شیمیایی شده است گفت: در کتاب «نفسهای خردلی» هم اشاره شده است که در سفری که به ژاپن داشتم، آنجا دختری به نام چیمن سعیدیپور همراه پدرش در کنار ما بودند که اهل سردشت بود؛ این دختر تنها دو سال سن داشته که بمباران شیمیایی رخ داده و به همین علت او شیمیایی شده بود. الان به عنوان یک جانباز ۷۰ درصد شیمیایی با سختیهای تنفسی در حال زندگی است.
فراهانی در رابطه با کتاب «نفسهای خردلی» گفت: این کتاب زندگی جانبازی مرا روایت میکند که تنها یکی از هزاران نفر جانباز شیمیایی است. نوع گاز شیمیاییای که در پروندهاش نوشته شده گاز خردل است که اکثر مناطق هم با این نوع گاز دچار ضایعه شیمیایی شدند. بنابراین چون این نام در پروندهها و اسناد بود نام این کتاب را خردل گذاشتم و چون نفسهایم به شماره افتاده و به سختی رد و بدل میشود سبب شد تا نام «نفسهای خردلی» را انتخاب کنم.